جک در حال مرگ بود و همسرش سامانتا کنار تخت او نشسته بود.
جک
با صدایی ضعیف به همسرش گفت:
عزیزم
چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم.
همسرش
جواب داد: هیچ نیازی نیست.
مرد
پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم .
مرد
ادامه داد: من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، با مادرت و با بهترین دوستت رابطه
داشتم.
همسرش
به آرامی در پاسخ گفت: میدانم عزیزم،من هم همین امروز فهمیدم حالا بخواب و بگذار
که زهر کارش را انجام دهد!
آدرس وبلاگ من هم اینیه که گذاشتم
موفق باشید
بعله
وبلاگ قشنگی داشتین
لینکتون کردم
che LAshi bode marde :D
بعلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــة
واقعا خیلی مرد باحالی بوده




ا...
دوست داری از اینا؟؟؟؟؟
marde haghesh bod



فمنیسم
خوب هر کاری عوض داره دیگه
همون قضیه ی جیک جیک مستونه
چه مرگِ آرومی
باید خانمه با چاقو مرد رو تیکه تیکه میکرد
mard be in migan
ما به اینا میگیم نامرد
جالب بود
خواهش میکنم