در قلبم شوری از عشق برپا است
چقدر تا لحظه ی دیدار مانده؟
چند ساعت تا رسیدن به او؟
چند نفس تا دیدنش تا شنیدن صدایش تا نفس کشیدنش
لحضات چقدر کند می گذرند
دلم میخواد با تمام قوا زمان را به جلو هل بدم
زمین را بگیرم و بر روی نوک انگشتانم بچرخانم
رو به خورشید
رو به رسیدن
دنیا رو زیر و رو کنم
فریاد بکشم
بخندم
دستهای بهار را بگیرم
و
پاییز را تا پس کوچه های غربت عقب بزنم
دلم می خواد....
chon bazor khastish intori mishe dige to veleshkon khodesh miyad bavar kon